راستش به قول داداش هدایتم:
می شود آسان رفت
میشود کاری کرد
که رضا باشد او
ای سبک بال در این راه شگرف
در مناجات خدایی شدنت
هرگز از یاد مبر:
من جامانده بسی محتاجم
اما آدم بعضی وقتا یه چیزایی می بینه که غم و غصه های خودشو به کلی یادش میره
یاد اون تبلیغ تلویزیون افتادم که می گفت هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!
یکی از دوستامون چند ماه پیش بعد از کلی شور و اشتیاق- راهی کربلا میشه
اما بیچاره اونجا توی درگیری نظامی ها یه بمب میندازن که منجر به فلج شدنش می شه
تا چند وقت پیش تهران بستری بود و دکترا هم امید واری دادن که اگه بره فیزیوتراپی حالش خوب میشه
و می تونه دوباره راه بره
اما از بد روزگار پدرش یه کارمند ساده است با یه خانواده ۹ نفری و خرج گرون امروزی
متاسفانه اونا هزینه بالای فیزیوتراپی رو نمی تونن پرداخت کنن
بیچاره دوستم اون موقع با همون یکم امیدش زنده بود اما الان امیدش رو هم از دست داده
طفلک حالش خیلی بده
همش گریه گریه گریه
اما خوب ما خدا داریم
اونم یه خدای بزرگ
من و چند تا از دوستام تصمیم گرفتیم که یه کاری کنیم و یکم از اون پول رو جور کنیم
فعلا یکم پول جمع کردیم
اما خوب بازم لازم داریم
حالا از شما کمک می خوام
برای چشمایی که منتظره - منتظر معجزه
شاید اون معجزه - حقیقت دستای شما باشه
سخاوت قلبتون
اگه دلتون لرزید ....... بغضتان ترکید........... دخترکی اینجاست که محتاج معجزه دستان شماست
اینا شماره حسابایی هستن که می تونن پذیرای قلب مهربون شما باشن(هرچقدر هم ناچیز)
تجارت:۰۰۰۹۵۰۸۵۵۳۷۶۲
و حساب سیبا:۰۳۰۵۵۱۹۲۳۰۰۰۹
امید وارم این کمکتون باعث خوشبختیتون بشه
دست علی به همراهتون
از پدرم متنفرم
ازپدرم متنفرم
ازپدرم متنفرم
اون یه دروغگوی پسته
یه وحشی به تمام عیار
ازش متنفرم(متنفر)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟ جایی که میری مردمی داره که
می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم.تو تنها نیستی. تو کوله بارت عشق می
زارم که بگذری ،قلب می زارم که جا بدی ،اشک میدم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی بر
میگردی پیشم.
در مطب دکتر به شدت به صدا در آمد . دکتر گفت : در را شکستی ! بیا تو . در باز شد و دخترک کوچولوی
9ساله ای که خیلی پریشان بود , به طرف دکتر دوید : آقای دکتر ! مادرم ! در حال که نفس نقس می زد ادامه
داد : التماس می کنم با من بیایید ! مادرم خیلی مریض است. دکتر گفت : باید مادرت را اینجا بیاوری , من
برای ویزیت به خانه کسی نمی روم , دختر گفت : ولی دکتر من نمی توانم . اگر شما نیایید او می میرد و
اشک از چشمانش سرازیر شد . دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت هماه او برود . دختر دکتر را به جایی
برد که مادر بیمارش در آنجا در رختخواب بود . دکتر شروع به معاینه کرد و تونست با آمپول و قرص تب او
راپائین بیاورد و نجاتش بدهد او تمام طول شب را بر بالین زن ماند تا صبح که علائم بهبود آن را دید . زن
به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکر کرد . دکتر به او گفت که باید از
دخترت تشکر کنی اگر او نبود حتما می مردی ! مادر با تجب گفت : ولی دکتر دختر من سه سال است که از
دنیا رفته ! و به عکس بالای تخت اشاره کرد . پاهای دکتر از دیدن عکس سست شد . این همان دختر بود !
فرشته ای کوچک و زیبا !
فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم
امیدوارم که ماه پربرکت و سراسر رحمتی داشته باشین
ما را هم از دعای خیرتان محروم نکنین
التماس دعا
آرزوی ما رسیدن به آرزوهای شیرینتان است.
الهی آمین
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام به همگی
به خدا گرفتارم
بی معرفت نیستم
برام دعا کنین تو رو خدا
۶ تا امتحان سخت دارم
برام دعا کنین
یا علی
باااااااااای
خوبین؟
چه خبرا؟
از معده درد دارم می میرم
الان یه زنبور بند انگشتم رو نیش زد
بی خیال
عاشق شبایی هستم که داداشم سر کار نمی ره
با موتور ور می داریم دو تایی نصفه شب تو کوچه ها پرسه زدن و قاه قاه خندیدن و دنبال
سگا افتادن
محله رو می زاریم روسرمون
من عاشق برادرمم
اون تنها قهرمان قصه زندگی منه
برای رسیدن به روزی که آقا داداش مهندسمو ژشت میز ریاست ببینم ُ نه از نصفه شب تا
ساعت ۳ صبح تو اداره بندر لحظه شماری می کنم
به امید اون روز
یا علی
باااااااای
سلام به همه شما
چه خبرا؟
نتیجه کنکور رو هم که زدن
حالم از کنکور به هم می خوره
البته چند وقت پیش خودم هم یکیش رو دادم
یکی دیگه هم 25 همین ماه دارم
برام دعا می کنین؟
البته کنکور کاردانی به کارشناسی دادمااااا
ولی به هر حال کنکور کنکوره
و........
حال آدم رو بهم می زنه
همین کامپیوتر لعنتی نزاشت که من کنکور قبول بشم
اون رشته ای که دوست دارم
اما انگار قسمتم این بوده
معماری رو هم خیلی دوست دارم
و توش موفقم
برام دعا کنین تا همیشه موفق باشم
ممنونم
یا علی
بااااااااااااااااای
خوبین؟
چه زود میگذره؟
بازم یکسال دیگه گذشت و دوباره شد روز تولدمون
سه ماه دیگه
خیلی زود گذشت...![]()
با ندا و سمیرا دوستام رفته بودیم بیرون به هزار زور دست و پای ندا رو گرفته بودیم که نره زنگ درمردم رو بزنه![]()
![]()
![]()
آخرش زنگ یکی رو زد ماهم در رفتیم![]()
![]()
بعدش فهمیدم خونه ناظم دبیرستانم بوده![]()
![]()
دیروز اومدم کشک بادمجون درست کنم به جای کشک سس مایونز ریختم![]()
![]()
من به این نتیجه رسیدم که خیلی خنگم![]()
![]()
![]()
یا علی
باااااااای
کوزه ای از آب و گل دارم بفرما بشکنش
توی سبوی آرزوهای مرا بشکسته ای
هر چه باداباد اینهم دل بفرما بشکنش
می رفت و منش گرفته دامن در دست
می گفت که بعد از این به خوابم بینی
پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست
فقط با من
نگاهت را به باغستان بهاری کن
که من تنها تو را دارم
نمی دانی تو محبوبم
دلم همسان ماهی ها
به تنگی خسته و مهجور و تنهاست
به گاهی خسته از عشق
به گاهی
خسته از ضد و نقیض دائم هر روز
مرا هر روز فکرت هست
بوتهاي باش كه در كناره راه ميرويد. اگر نميتواني بوتهاي باشي،علف كوچكي باش و چشمانداز كنار
شاه راهي را شادمانهتر كن....... اگر نميتواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش، ولي
بازيگوشترين ماهي درياچه! همه ما را كه ناخدا نميكنند، ملوان هم ميتوان بود. در اين دنيا براي همه
ما كاري هست كارهاي بزرگ، كارهاي كمي كوچكتر و آنچه كه وظيفه ماست، چندان دور از دسترس
نيست. اگرنميتواني شاه راه باشي،كوره راه باش، اگر نميتواني خورشيد باشي، ستاره باش، با
بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند. هر آنچه كه هستي، بهترينش باش..........
خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛
من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که
دردهایش را در خود نگاه میدارد. و سرانجام گنجشک روی شاخه ای
از درخت دنیا نشست فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک
هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه
توست. گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود
و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع
چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و
سنگینی بغضی راه کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداخت
فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود.
باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر
گشودی. گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار
بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام
برخاستی . اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی درونش
فرو ریخت... . های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد... .
وقتی مرگ در زد آماده باشی ،آماده چون میوه ای رسیده برای فرو افتادن از
درخت ،تنها نسیمی ملایم می وزد و میوه فرو می افتد گاه حتی بدون هیچ
نسیمی میوه به سبب سنگینی و رسیدگی از درخت می افتد مرگ باید
چنین باشد و این آمادگی با زندگی کردن فراهم می آید.
او كه تنهايم گذاشت
او كه حتي نوشته هايم را نخواهد خواند
فقط خواهم نوشت
چقدر ساده بودم
چقدر ساده هستم
كه حتي با اينكه دستش را خوانده بودم
باز هم چيزي نگفتم
تا قلبش نشكند
با اينكه قلبم را به زير پايش نهاد و با تمام قوا .............
چه بگويم؟
از كجا بگويم؟
او همانند باران بهاري در سرزمين خشك جانم باريد
دل من خسته بود
همنواي باران شد
غافل از اينكه باران نبود
سرابي بود كه دلم را فريب داد
و .............
و رفت.
تنهاي تنها ميان دشت شب
از آمدنش مي خوانم.
از آمدني محال.............